پیام مسجد | کتاب، فرهنگ و دانایی برای همه

کتاب صوتی مدرسه‌ی کاهگلی

بوی خوش ماه مهر در هوای روستا پیچیده بود؛ بوی قلم و کاغذ کاهی. صدای قرچ‌قرچ نیمکت‌های فلزی که از بس قدیمی بودند، گوش آدم را آزار می‌داد. کلاس بوی نم می‌داد، سقفش ترک خورده بود، مثل لبخند عمیقی که از دل دیوار بیرون زده باشد.
محمد علی وارد کلاس شد. هنوز تا شروع درس زمان زیادی مانده بود. در چوبیِ کلاس را که باز کرد، گرد و خاک روی موهای مرتب و شانه‌شده‌اش ریخت. سرفه‌کنان، وارد کلاس شد. آستین‌هایش را بالا زد، زیر لب گفت: «بسم‌الله» و شروع کرد به تمیز کردن. آن‌قدر غرق کار شد که نفهمید زمان چطور گذشت. وقتی به خودش آمد، وقت رسیدن بچه‌ها شده بود

برچسب‌ها :

به دیگران خبر دهید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات

دیدگاه‌های خود را با ما در میان بگذارید.