نویسنده: مهدیه صبوری شکفته
ناشر: انتشارات مسجدنا
گروه سنی: ب، ج
این داستان اینطور شروع میشود:
تابستان بود و جنگل سرشار از عطر گلهای وحشی. مسابقهی سالانهی «زیباترین دستهگل» در حال برگزاری بود و جایزهی آن، یک سبد خوشمزه و بزرگ از میوههای تازه و شیرین بود، چیزی که فندق خیلی دوست داشت. فندق تمام صبح را در دل دشت دویده بود و زیباترین گلهای بنفش، قرمز و زرد را چیده بود. دستهگل او واقعاً زیبا بود؛ اما رقیب سرسختی داشت. «صورتی» خرگوش باهوشی بود که میخواست بهترین باشد. قبل از تحویل گلها به داور مسابقه که خانم جغد پیر و دانا بود، صورتی با عجله از کنار فندق رد شد و ناخواسته به دستهگل فندق برخورد کرد.
بقیۀ داستان را بخوانید…





