پیام مسجد | کتاب، فرهنگ و دانایی برای همه

قصه‌ی شبِ ناامیدی ممنوع

نویسنده: محمد محمدی امین

ناشر: انتشارات مسجدنا

گروه سنی: ب، ج

این قصه‌ی شب این‌طور شروع می‌شود:

روزی روزگاری، مرد کشاورزی بود که الاغ پیری داشت. او از الاغش، هم برای بارکشی استفاده می‌کرد و هم گاهی سوارش می‌شد. یک روز، مرد بار سنگینی روی پشت الاغ بینوا گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر بروند. الاغ پیر، خسته بود. راه پیش رو هم بسیار طولانی و پر از سنگ بود. در میانه‌ی راه، ناگهان پای الاغ به سنگی گیر کرد و به داخل چاله‌ای افتاد. مرد کشاورز با زحمت زیاد، الاغ بیچاره را از چاله بیرون کشید؛ اما متوجه شد پای او شکسته و دیگر نمی‌تواند راه برود.

بقیه‌ی قصه‌ی شب را بشنوید…

برچسب‌ها :

به دیگران خبر دهید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات

دیدگاه‌های خود را با ما در میان بگذارید.