این داستان اینطور شروع میشود:
در سرزمینی دور، مردمی زندگی میکردند که راه درست را فراموش کرده بودند. آنها بهجای پرستش خدای یکتا، برای خودشان مجسمههایی از سنگ و چوب درست کرده و آنها را میپرستیدند. این مجسمههای سرد و بیجان، نه حرف میزدند، نه میشنیدند و نه میتوانستند کوچکترین کمکی به کسی بکنند. خداوند که بسیار مهربان است و دوست دارد همه به راه راست هدایت شوند، یکی از بندگان برگزیدهاش به نام «نوح» را بهسوی آن مردم فرستاد.
بقیهی داستان را ببینید…





