توضیحات
نویسنده: زبیدهسادات حسینی
ناشر: انتشارات مسجدنا
گروه سنی: ب، ج
این داستان اینطور شروع میشود:
در دل روستایی سرسبز در مازندران، جایی که جنگلهای انبوه تا چشم کار میکرد امتداد داشت، پرستویی کوچک به نام «تیزبال » روی شاخههای درختِ پیرِ کنارِ مسجد آشیانه داشت. او هر صبح با طلوع خورشید، برای یافتن غذا برای جوجههایش پرواز میکرد.
صبح یکی از روزهای بهاری، پسر نوجوانی همراه پدرش بهسمت مسجد میرفت. تیزبال او را میشناخت. عبدالکریم بود، همان پسری که همیشه پشت پنجرهی اتاقش برای پرندهها دانه میریخت.
بقیۀ داستان را بشنوید…
دریافت رایگان فایل






دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.