توضیحات
نویسنده: محمد محمدی امین
ناشر: انتشارات مسجدنا
گروه سنی: ب، ج
این داستان اینطور شروع میشود:
حضرت ابراهیم(ع) مشغول مناجات با خدا بود. او به یاد میآورد که سالها پیش، فرزندش اسماعیل(ع) را که کودک شیرخواری بود، بههمراه مادرش هاجر در منطقهای که امروز به آن مکه میگویند، ساکن کرده است. هاجر بیقرار بین دو تپهی صفا و مروه میدوید تا برای فرزندش اسماعیل جرعهای آب پیدا کند. هفت بار این کار را کرد… هفت بار! هاجر هرچه گشت، آبی نیافت، تا اینکه معجزهای رخ داد: همانجا زیر پای آن کودک تشنه، سنگ ریزهها کنار رفت و ناگهان… چشمهای زلال و خنک جوشید که نامش را «زَم زَم » گذاشتند! آبی زلال که از دل شنهای داغ سر برمیآورد، انگار خدا گفته بود: «نگران نباشید، من اینجام.»
بقیۀ داستان را بشنوید…
دریافت رایگان فایل






دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.