نویسنده: محمد محمدی امین
ناشر: انتشارات مسجدنا
گروه سنی: ب، ج
این قصهی شب اینطور شروع میشود:
در یکی از روزهای آفتابی مدینه، مردی در کنار خیابانِ خاکی شهر ایستاده بود. او که به دین مسیح بود، تصمیم گرفته بود امام باقر(ع) را که به بزرگی و دانایی معروف بود، مسخره کند تا دیگران را بخنداند. با خودش فکر کرده بود: «حتماً اگر سخن زشتی بگویم، او عصبانی میشود و من به خواستهام میرسم.»
بقیهی قصهی شب را بشنوید…





