نویسنده: سیدهمحدثه طباطبایی ضیاءالدینی
ناشر: انتشارات مسجدنا
گروه سنی: ب، ج
این داستان اینطور شروع میشود:
بر بام خانهای قدیمی، چند کبوتر بههمراه جوجههایشان زندگی میکرد. جوجهطوقی هم یکی از آنها بود. او واقعاً آرزو داشت در جنگل زندگی کند؛ اما مادرش قبول نمیکرد. صبح یک روز تابستانی که آفتاب داغ بر بام خانهها افتاده بود و لانهی جوجهطوقی را روشن کرده بود، او با فکری جدید از خواب بیدار شد. جوجهطوقی تصمیم گرفت با خوشحال کردن مادرش، او را راضی کند…
بقیۀ داستان را بشنوید…





