پیام مسجد | کتاب، فرهنگ و دانایی برای همه

کتاب ویدئویی فندق و کیف طلایی

این داستان این‌طور شروع می‌شود:

در یک روز آفتابی زیبا «فندق»، خرگوش کوچولوی خاکستری، در پارک مشغول بازی بود. او دوست داشت دور درختان بدود و با پروانه‌ها مسابقه بدهد. همین‌طور که می‌دوید، ناگهان چشمش به یک چیز طلایی‌رنگ افتاد که زیر یک نیمکت افتاده بود. کنجکاو شد و نزدیک‌تر رفت. یک کیف پول کوچک و طلایی‌رنگ بود. آن را برداشت و نگاه کرد. کیف زیبا و نو به نظر می‌رسید. با احتیاط بازش کرد. داخل کیف چند سکه‌ی براق و یک عکس قدیمی بود…

بقیه‌ی داستان را ببینید…

برچسب‌ها :

به دیگران خبر دهید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات

دیدگاه‌های خود را با ما در میان بگذارید.