پیام مسجد | کتاب، فرهنگ و دانایی برای همه

کتاب ویدئویی کار خالصانه

این داستان این‌طور شروع می‌شود:

در یکی از محله‌های قدیمی شهر، گنجشک‌کوچولوی زیبایی به‌همراه جوجه‌هایش در لانه‌ای کوچک بالای درخت کهن‌سال حیاط مسجد زندگی می‌کرد. هوای پاییزی نفس‌های آخرش را می‌کشید و باد سرد برگ‌های زرد را بر زمین می‌ریخت. گنجشک‌کوچولو که تمام روز را به دنبال دانه گشته بود، اکنون با خستگی به جوجه‌های گرسنه‌اش نگاه می‌کرد. آن‌ها که روزبه‌روز بزرگ‌تر می‌شدند، به غذای بیشتری نیاز داشتند.

بقیه‌ی داستان را ببینید…

برچسب‌ها :

به دیگران خبر دهید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مقالات

دیدگاه‌های خود را با ما در میان بگذارید.