توضیحات
نویسنده: محمد محمدی امین
ناشر: انتشارات مسجدنا
گروه سنی: ب، ج
این قصهی شب اینطور شروع میشود:
در شهر زیبای مدینه، مرد نیکوکاری به نام «احمد » زندگی میکرد. او دوستدار اهلبیت(ع) بود و همیشه در مجالس امام سجاد(ع) حضور مییافت. یک روز غروب، وقتی خورشید داشت پشت کوهها پنهان میشد، احمد با چهرهای غمگین و خسته به منزل امام وارد شد. چشمانش پر از اشک بود و دستانش از اندوه میلرزید. امام سجاد(ع) با نگاهی پر از محبت پرسید: «ای دوست من، چه شده که اینچنین غمگین به نظر میرسی؟!»
بقیهی قصهی شب را بشنوید…
دریافت رایگان فایل






دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.